تبليغاتX
پـرسـش مـهر 8
پرسش مهر سال تحصیلی 87-86 از شهرستان ساوه آموزشگاه سلمان فارسی
 از زبــــان حـــضــرت عـلـــي (ع)
 
از زبــــان حـــضــرت عـلـــي(ع)
   به ستاره ها مي گويم جامه سياه بپوشند و ماه را در مـيان آنان مـي نـشانم تا از شبهاي كبـودتو بــگويم . مي دانم جبرئيل نيز از مرثيه تو خواهد گريست و هفت ستون افلاك به لرزه خواهد افتاد .شكوه ، شكوه از دستهاي پليدي كه نگذاشـتند كويرهاي سوخته را با شاخه هاي ترد ياس زيبا كني و لبخند بهشتي تو نيمكره هاي سرد زمين را فرا بگيرد . اي بانوي خسته خانه من ! آنهايي كه آفتاب قلب تـو را نديدند ، آنهايي كه نخواستند درخشش حرفهاي تو را ببينند ، از دايره انصاف و وجدان بيرون ايستاده بودند .آنها شمشيرهاي شكسته و زنگار گرفته اي بودند كه به كار بــازي كودكان نيز نمي آمدند . چقدر به خاطر من ترا آزردند و تو لب فرو بستي و جز به روح رسول الله (ص) شكايت نبردي . نيمه شبها وقتي از گفتگو با چاه به خانه باز مي گشتم  نگاه مهربان تو به من آرامش مي بخشيد با خود مي گفتم آيا خدا مهربانتر از فاطمه آفريده است ؟ من نمي خواستم اشكهايم را ببيني ، همانگونه كه تو كبودي بازويت – جاي گستاخترين تازيانه عالم را از من پنهان كردي . تو نمي خواستي پر كاهي به رنجهاي من بيفزايي . اي كوثر بي انتها ! هيچ كس به قدر من تو را نمي شناسد . اين بي وفايان كه از شاخه هاي خشكيده نخلستان هم كمتر بودند مگر بارها به چشم خويش تو را بر زانوي پيامبر (ص) نديده بودند ؟ مگر بوسه هاي مكرر پيامبر را بر لبان تو شاهد نبودند ؟ آنشب كه من و اسما تورا با ترانه هاي آبي غسل مي داديم ، فرشته ها يكريز اشك مي ريختند . من و اسما نيز اشك مي ريختيم . ماه اشك مي ريخت . ملكوت اشك مي ريخت . اما گرانبهاترين اشكهاي دنيا اشكهاي حسيــن بود. وقتي او كودكانه براي تو مي گريست و بي تابي ميكرد ، من دگرگون مي شدم ، سياره ها از حركت باز مي ايستادند و نخلهاي كربلا از غصه خم مي شدند . افسوس ، افسوس كه اين خانه كاهگلي كوچك دگر صداي قدمهاي ترا نخواهد شنيد و دستهاي صبورت گيسوان پريشان زينب را شانه نخواهد كرد .فاطمه ، فاطمه ، چه طنين دل انگيزي دارد نام تو ؟ اگر نام ترا در خانه زمزمه كنم با بهانه هاي كودكان چه كنم ؟ چگونه بدون تو به خانه بازگردم ؟ فرياد فرياد از روزهاي بي رمق و بي رونقي كه بدون تو خواهد گذشت . از امشب چه اندوههاي ناگفته اي با چاه خواهم داشت . فاطمه ، فاطمه اسماء شاهد بود كه وداع من با توحزين ترين وداعها بود . در غم تو اگر ستاره هابر زمين بيفتند و خاكستر شوند ، سزاست . بي تو تمام شبهاي من بي صبح باد ! بي تو تمام رگهاي من غمخانه فراق تو باد ! 
|+| نوشته شده توسط علی ندافی - محمدرضا نظری در  |
 
 
بالا
-

JavaScript Codes *